صادقانه و بدون ترس مینویسم؛ همیشه و در همه حال. شاید یک شب تا صبح حتی در نبودت قربان صدقهات بروم و شبی دیگر تا صبح نفرینت کنم و وقتی صبح شد توبه از این نفرین و به پای خدا بیفتم که نکند به حرفای دیشبم جامه عمل بپوشانی و ...
صادقانه و بدون ترس مینویسم؛ همیشه و در همه حال. شاید یک شب تا صبح حتی در نبودت قربان صدقهات بروم و شبی دیگر تا صبح نفرینت کنم و وقتی صبح شد توبه از این نفرین و به پای خدا بیفتم که نکند به حرفای دیشبم جامه عمل بپوشانی و ...
هذیان به مرکب بیدوات ریخته شده بر سفرهی خالی حقیقت میزنم و شب را در انحنای اخم سنگین و بوی تند عرق مرد همسایه مصلوب به خیال میکنم تا شاید راهی باشد برای رسیدن به آرامشی لحظهای برای کنده شدن از این روزگار تلخ و پر از زبری و خشونت.